چاپ        ارسال به دوست

مهسا ترابی

جان آفرین

بال های سپیدش یادآور آخرین برف زمستان بود.
با تابش خورشید پر کشید بسوی آسمان
او رفت اما ‌...
گل سرخ قلبش را هدیه کرد به دختری که بتواند بهار را ببیند.
آبی چشمانش را بخشید به پسری که آسمان را ببیند.
او رفت اما زنی با کبدش زنده ماند.
او رفت اما مردی با ریه هایش نفس میکشد.
او رفت اما قبل از رفتنش به یک باغ گل جان داد.
او رفت اما با رفتنش بهار را به این باغ آورد.


١٩:٤٧ - يکشنبه ٢١ آذر ١٤٠٠    /    عدد : ١١١٢٩٦    /    تعداد نمایش : ٩



خروج




صفحات اجتماعی

آمار بازدیدکنندگان

بازدید از این صفحه : 110546 بار
بازديدکنندگان امروز : 8557 نفر
 
کل بازديدکنندگان : 39074371 نفر
 
بازديدکنندگان آنلاين : 8 نفر